متهم نمودن طالبان به زمينه سازى اشغال و بندگى اشغال

موفق افغان

ميگويند كه پشكى گوشت را دزديده و فرار كرد. وقتى صاحب گوشت در حال خشم و غضب بسوى پشك دويد پشك بدون اينكه از جايش فرار كند بسوى او لبخندى زد، صاحب گوشت گفت كه به خنده ميخورى همه اش را بخور.

در افغانستان قضيه برعكس است، عده يى به خارج رفته و اشغالگران را دعوت كردند، اشغالگران سال ها با مشورهء آنان برنامه ريزى كردند، غلام هايى خريدارى كردند و از آنان در پياده ساختن اين برنامه و اشغال كشور بعد از در هم شكستاندن تمامى قوانين ملى و بين المللى استفاده كردند. اين عده از خودفروختگان با بى شرمى تمام با همه دار و مدار خود در خدمت كفار قرار گرفتند و دوشادوش با اشغالگران عليه امت جنگيدند و خاك و ناموس وطن را به آنان با دو دست تقديم كردند. با پاهاى لچ، شكم هاى گرسنه و ديدهء دريده به شهر ها با حمايت قوهء هوائى باداران خود تاختند و هرج و مرج را بر پا كردند. نه ذخاير حكومتى را در جايش گذاشتند و نه بر اموال عامه صرفه كردند، با هر دو دست چنان دزديدند و به غارت بردند گويا اموال به سرقت برده باباهاى خودرا دوباره پيدا كرده باشند.

اين خود فروختگان به دعوت باداران خود در كنفرانس بن اشتراك كردند و آنجا بر سند بردگى خود مهر تأييد گذاشتند و حتى در راه رسيدن به قدرت و كرسى بزرگان و رهبران خودرا كه در كابل در خواب پادشاهى به سر ميبردند قربانى كردند. بعد از اينهمه ديده دريدن و بى حيايى وقتى تاريخ صلاحيت شان پوره شده و اكسپائر شدند، به اعتراف خود شان مانند بوتل پيپسى به كثافات دانى تاريخ انداخته شدند و بادار شان بالاى شان خط بطلان كشيدند و در بدل آنان غلامان و بردگان جديدى را در بازار عرضه كردند.

اينهمه دين فروشى و وطن فروشى نه تنها ثبت تاريخ شد بلكه همه مردم بجز عدهء فريب خورده و يا كسانيكه منافع مادى خودرا در پهلوى آنان مى ديدند چهره هاى متنفر اين افراد را شناختند و اكنون به شعار هاى دروغين و ميان تهى آنان باورمند نيستند.

متأسفانه با وجود اينهمه، اين اشخاص و گروهها با تمام گستاخى و بى حيايى مجاهدينى را زمينه ساز اشغال در كشور ميدانند كه راهى بجز دفاع از كشور و دين خود نداشتند. دشمن كافر با استفاده از همين مسلمانان ضعيف الايمان و معتقد به بادارى غرب اين مجاهدين را به بهانه هاى مختلف تحت فشار قرار داد و ساحه را بر ايشان تنگ ساخت و بالاخره از آنان مطالباتى كرد كه پذيرفتن آن ايمان را در خطر واقع ميساخت. اگرچه در بدل اين مطالبات دشمن حاضر بود كه علاوه به رسميت شناختن حكومت طالبان صدها مليون دالر همكارى هاى مادى نيز نمايد اما رهبران طالب تماما برعكس رهبران خود فروخته مدعى جهاد و مجاهدين بهاى ايمان خودرا بالاتر از اين مفادات مادى و حفظ حكومت خود دانستند و معاملهء آخرت را بر معامله دنيا ترجيح دادند.

شايد سبب ادعاى اين خود فروختگان همان پيشنهادات دشمن باشد و اينكه چرا رهبران طالب به آن لبيك نگفتند، مگر در حقيقت اگر اين موضوع را بگونه اجمالى و به چشم يك مسلمان واقعى تصور كنيم در مى يابيم كه رهبران طالب اصلا هيچ اختيارى بجز جنگ با دشمن نداشتند زيرا شروط و پيشنهاداتى كه زائل كننده ايمان باشند حكم عدم را دارند و گويا اين شروط و پيشنهادات وجود نداشتند.

حقيقت اينست كه اگر همين مدعيان اسلام، جهاد و مجاهدين چنانچه گذشت با فروش ميهن، عزت و ناموس آن به بهاى اندك و نا چيز و سپر قرار دادن سينه هاى خود در دفاع از صليبى ها زمينه اين اشغال را فراهم كردند و تا كنون باعث بقاى آن هستند بلكه از باداران خود ميخواهند تا براى هميشه در كشور باقى بمانند زيرا بقاى دشمن ضامن بقاى آنان است ورنه چنانچه بزرگان شان اعتراف ميكنند اگر اشغال نباشد اين دزدان چپاولگر و چهره هاى منفور نميتوانند يك شب و روزى را در ميان ملتى بگذرانند كه در طول بيشتر از سه دهه خون آنرا چوشيدند.

بر گرديم به حكايتى كه موضوع را آغاز كرديم. اكنون ما به اين خود فروختگان ميگوييم اگر غلامى كرديد و جهان شاهد آن است آنرا مردانه وار بپذيريد نه اينكه يوغ را بر شانه هاى خود حمل كنيد و ديگران را متهم به بردگى كنيد.

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي.

Back to top button
%d bloggers like this: