(فکاهی سیاسی) کیری: گودبای! اشرف: الو الو!

فکاهی سیاسی (9) نوشته: کج کلاه خان آزاد اندیش
تحت عنوان: “کیری: گودبای! اشرف: الو الو! ”
اشرف: او بچه ها چی خبر یکی یکی گزارش کنین!!!
عبدالله: والله صیب اوضاع بیخی خراب است.
محقق: نی نی بچه های خودماست مه میشناسمشان یک چند تا غق و وق می کشند و باز میرن.
اشرف: خی چی میگن اینا حالی؟
عبدالله: هیچی صیب همو حرفای همیشگی و تکراری مرگ بر ارگ اشرف لعنتی و عبدالله استعفاء و …
اشرف رو به طرف محقق: بیخی آدم تربیه نکدین شما محقق ای چی میگن ای دو چرا میزنن؟
محقق: صیب در میان بچه های فورمولوته ما چند تا وکیل چورلمان هم قاطی شده اونا ار همی فرصت استفاده می کنند و عقده های شخصی شان را سر شخص شما و ای جناب عبدالله خالی می کنن، بازهم میگویم جای هیچ تشویش نیست هزاره ره هزاره میشناسه چقد غیرت داره.
عبدالله: بیخی جای تاسف است البته با معذرت از جناب محقق که یک هزاره استثنایی است از باقی هزاره ها هیچ توقع نبود که با کالی و دریشی دولت بیایه و شعار مرگ بر ارگ سر بته؟!
محقق: ببخشید صیب منظورشما؟
عبدالله: بله منظورم همو کوسه گگ چیه اسمش … مرادعلی، ها مراد، است که …
محقق با خنده: ها صیب در هزاره هم یگان یگان لوچک پیدا میشه دگه شما به دل نگیر.
اشرف: خی حالی مشوره چیست طبق راپورا ای جماعت خشمگین به طرف ارگ ما میایه ما چکنیم راستی از کجا معلوم یک پلان و دسیسه نباشه و مثل داوود خان واری کودتا نباشه هان؟
محقق: ای بابا روده قاق تو چقدر ترسندک استی گفتم که ای هزاره ها دهان ای گپا نیست چهار تا لوچک چهار تا شعار میته و باز میرن …
عبدالله اینجا گپ را قطع میکنه و میگه: نه تنها هزاره ها نیست جامه مدنی و چندتایی از تاجیک ماجیک ها و پشتون مشتون ها هم هستند ای بلایک چمباز میخوای اگه یه وقت کامیاب شدن و ارگ از دست ما خارج ساختن باز ما دگه مردم را به رسمیت نشناسین؟!
محقق: نی نی صیب ای چ حرفیه شما میزنین اگر اوتا حساب کنی خلقی ها و پرچمی ها هم هستن یک وحدت ملی استن برای خودشان، البته باز تکرار میکنم که همه شان لوچک ها و اوباشا هستن و اما جامه مدنی نگویین اویا ره، اویا جامه بدنی استن که در ایطور روزها فقط بخاطر دختربازی آمدن شب باز تصویراشان بر میاین شما مطمئن باشین!
اشرف با غصه: خی بس کنین این گپا چیه میزنین یک چاره پیدا کنین یک لحظه ای کله های تان به کار بیندازین همه راهای احتمالی باید خوب سنجیده شوند …
در همین چورت و فکر بودن که یک دفعه صدای چندتا فیر شنیده میشود …
اشرف: صدای چیست؟
یکی از نگهبانان: صیب اداره امور را گرفتن دارن همیتو پیش میخزن چی دستور است؟
اشرف و عبدالله و محقق: بزنین مستقیم انداخت کنین و یک چندتا پاچک بشکنین تا ما یک خاکی به سرکنیم …
اشرف: عبدالله جان جای مایی سراغ نداری اگه امشو از ارگ رفتیم شبه همان جا تیر کنیم تا صبح بشود …
عبدالله: نی صیب نی مه سراغ ندارم … مه خودمم جایی ندارم تکیت دجیبم است طرف دوشنبه.
اشرف: محقق بچیم تو چی؟
محقق: نی صیب نی مه خو تکیت گرفتم همی حالی پرواز دارم به تهران.
اشرف: ای خاک بر سرتان کنن خی مه چی خاک به سرم کنم؟
عبدالله و محقق: صیب کار تو که جور است بی بی رولا را بردار برو لبنان چند شبی خانه خوسورت!
اشرف: خی ای بامشاد دوستم کته کله کدام گوری هست؟ گل مرجان ندیدیش؟
عبدالله: نی صیب ولی فکر کنم او با همو دیوانگی خود از ما و شما هوشیار تر بوده یا شرایط درک کرده رفته باشه نزد اردوغان و یا هم مثل همیشه بی عقلی کنه رفته باشه به غورماچ با طالب کله جنگی کنه …
اشرف: مه خو بسیار پریشان حکومت استم اگر ما و شما گم و گور شویم باز کی کارها ره پیش ببره …
در این هنگام تلفن مخصوص اشرف زنگ می خوره:
– الو بفرمایین اشرف استم
– کیری استم از امریکا بدون حاشیه فقط برای شما میگم زیاد غصه ارگ تان را نخورید، جانشین برای تان زیاد داریم همین حالا چند تاش در میان مظاهره چیان است که اگر بی غیرتی نکنن تا فردا اعلانش می کنیم. گود بای …
اشرف: الو الو الو
تلفن: پلیز پریزدنت قطع است مزاحم نشوین لطفا!!!

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Back to top button
%d bloggers like this: